نوجوانی که ترک تحصیل کرده (سیستان)

«آقا! من زود بزرگ شدم، زود رفتم سر کار تا کمک خرج خانوادم باشم. دست‌هایم جوری زبر است، انگار نه انگار که 14 سالمه. وقتی گنبدت را دیدم، فهمیدم دنیا خیلی بزرگتر از روستای ماست. به من قدرت بده تا دوباره برای آرزوهایم بجنگم. ممنون که اجازه دادی برای اولین بار طعمِ “مهمان بودن” را بچشم.»