دختربچه (هشتگرد)

امام رضا سلام! هر وقت توی تلویزیون گنبد شما را می‌دیدم، دستم را  روی سینه‌ام می‌گذاشتم و به جای “سلام”، می‌گفتم: “آخه پس کی قرار ما رو ببری پیش خودت؟”. حالا اینجام با مامانم. راستی امام رضا ضریحت خیلی قشنگ‌تر از عکسش تو تلویزیون حتی طلایی تر از مداد زردی که باهاش نقاشی میکشم، کاش میشد بیشتر بمونیم ولی مامانم میگه باید برگردیم تا بچه های دیگه هم که مثل من تا حالا نیومدن مشهد بتونن بیان پیشت.