«یا بابالحوائج! سالها بود که کنج خانه، زمین گیر پسرم و بیماریش بودم. حسرت به دل بودم که یک بار هم که شده، او را بیاورم تا ان شاالله شفاش رو ازت بگیرم. وقتی ویلچر پسرم رو روی سنگهای بین الحرمین حرکت دادم، انگار تمام خستگی این سالها از تنم ریخت. من اینجا به نیابت از تمام مادرهایی هستم که درد دارند، اما صدا ندارند، یااباالفضل العباس دل همه مادرایی که حال منو دارن روشن کن و عزیزشون رو شفا بده الهی آمین.»